آفتابه یادت نره!

همه توی اتاق نشسته بودیم و به دعاهایی که باید برای خودمان و دیگران بکنیم فکر می کردیم و آماده بودیم تا خطبه ی عقد عروس خانم و آقای داماد خوانده شود و این وسط من یادم افتاد که شلوارم را روی بخاری خانه ی پدر داماد جا گذاشته ام به احتمال سوختن شلوار و اینا فکر می کردم ولی تا آخر مراسم صبر کردم.

خدا رحمت کند پدرم را هر وقت مسافرت می رفتیم اولین چیزی توی صندوق عقب می گذاشت ،آفتابه بود!

آزادراه ساوه همدان چند سالی است که ساخته می شود و روز به روز تعداد عوارضی هایش افزوده می شود امکانات بین راهی را فقط با تجربه ی شخصی متوجه می شوید! مخصوصاً در زمستان که آب و فاضلاب یخ می زنند. آن وقت مثل من وقتی برای مراسم عقد به همدان دعوت می شوید هنگام رسیدن به خانه ی فامیلتان اولین کاری که می کنید هجوم به حمام و شستشوی لباسهایتان است و مهمترین دغدغه تان می شود خشک کردن آن ها !

موقع برگشت از همدان هم بنزین  اتومبیلتان را بزنید چون ممکن است با یک پمپ بنزین نیمه ساخته یا باز نشده مواجه شوید .شاید هم مثل ما در باند سرعت یک نفر را ببینید که درست از رو به رویتان می آید و وقتی هزار فکر راجع به آن بینوا می کنید کافی است که وارد یک مجتمع بین راهی مثل "آسمان "بشوید و ببینید همه ی درهایش بسته است و تصمیم بگیریدخارج شویدولی راه خروج به طرف تهران با یک تل خاک مسدود شده باشد و مجبور شوید چند دور ،دور خودتان بزنید .چه بسا آن بنده ی خدا توی این هزار تو گیر افتاده و وقتی خارج شده دست راست و چپش را اشتباه کرده باشد.

پیشنهاد :ما با خودمان آفتابه می بریم کنار آزاد راه خاکریز و تپه درست کنند.بنزین و مواد خوراکی و ...هم به مقدار کافی داشته باشیم.اگر صبور باشیم خیلی زود به شهر بعدی می رسیم.

پ.ن.مادر داماد قبل از خروج تمام بخاری ها را چک کرده بود و شلوار من را از روی بخاری برداشته بود.

/ 5 نظر / 29 بازدید
سمانه

ما هم یک آفتابه کوچک آبی مخصوص ماشین داریم که البته عمرش به زمان پارینه سنگی بر می گردد و همیشه حتی اگر خودمان در ماشین نباشیم در ماشین تشریف دارد البته علاوه بر آفتابه همیشه چند شیشه نوشابه خانواده ی پر از آب هم موجود است برای موارد خاص و من یک بار در یک گردنه در نیمه شب معنی داشتن آب و آفتابه را به طور کامل درک کردم .............. البته موضوع برای سایر اعضای خانواده بود خوشبختانه من با بدبختی تمام !تا شهر بعد صبر کردم ولی پشیمان شدم که چرا قدر همان موجود کوچک آبی را ندانستم ......... چون به پمپ بنزینی رسیدیم شبیه جایی که شما به آنجا رسیدید

ریتا

آقا این مجتمع های خدماتی رفاهی خیلی خوبه.. من دوستشون دارم[نیشخند]

مامان علیرضا mahtab

عقدشان مبارک، ایشالا همیشه به مجلس شادی... یکی از دوستان دوره دانشجوییم اهل همدانه، هنوز همدان رو ندیده ام، دوست دارم بروم، پس حواسم به برداشتن توشه های پیشنهادی شما هم باشد[چشمک]

ویولنیست

در همه ی جاده های ایران آفتابه امریست حیاتی!!![خنده]