عذر خواهی رسمی

من رسماً از "دستهایم "عذرخواهی می کنم.

وقتی یک ساعت پیاده روی کردم و با انگشتان یخ زده و کبود در حالی که کیسه پلاستیک های خریدم از آن ها آویزان شده بودند و دیگر انگشتانم باز نمی شدند، گفتم : چرا این کار را با آن ها کردم ؟ یعنی راه بهتری نبود؟

وقتی لباس ها را با دست شستم و پوست دستم خشک شده بود ، گفتم یعنی راه بهتری نبود؟

وقتی ظرف ها را شستم و ...

من بر دست های خودم بوسه می زنم و از آن ها معذرت می خواهم.

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تیراژه

باید هم بوسید دستهایی را که یخ میزنند و کبود میشوند که مهر را به خانه ببرند که لباس میشویند که برقامت عزیزان بنشیند و با مهر بپوشاندشان که ظرف هایی را دانه به دانه میشویند که محبت زنانه ات را به جان عزیزانت نوشانده اند.. باید هم این دستها را بوسید نه یکبار که بارها و بارها فرقی نداشت اگر تمام این کارها را محول کرده بودی به آژانس و ماشین لباسشویی و ماشین ظرفشویی باز هم باید بوسیدشان من هم دستهایت را از همین راه دور میبوسم بانو جان که همین چند خط را تایپ کردی در ستایش انگشتانی که زندگی را نوازش میکنند...

زیتون

[فرشته][فرشته] خیلی قشنگ احساساتت رابیان میکنی این سبب شادابی میشه

سایه - نوشته های یه مامان

سلام [پلک] با اینکه از اخر نوشته تون خندم گرفت ولی واقعا جالب و قشنگ بود خداییش بعضی وقتا خودمون به خودمون خیلی ضرر و ازار میرسونیم من خودم که این تز رو دارم که ابزار و وسایلم فدای تنم [نیشخند] ولی با این حال بازم گاهی یادم میره[ابله][نیشخند] منم بارها شده به دستی که سرخ و داغون و پوسته پوسته شده بود نگاه کردم ولی خداییش هیچ وقت ازشون عذرخواهی نکردم[پلک]

سایه - نوشته های یه مامان

تازه باید از گوشها و چشم ها و دهان و .... هم عذر خواست که اونها رو گاهی مجبور به انجام گناه میکنیم [ناراحت] که باعث میشیم تو جهنم اذیت بشن [نگران] وای ما چیکار داریم میکنیم با این اعضای بیچاره مون ؟؟؟؟؟[اوه]

سایه - نوشته های یه مامان

اها در مورد جیم نون که گفتید نمیدونید چیه [پلک] خب همون موجود ماورایی دو حرفی که همه با شنیدن اسمش ترس برشون میداره که برای دور شدنش بسم الله میگن که اسم یکی از سوره های قرانه ... بله درسته همونه [پلک] ممنون که نوشته هامو خوندین اتفاقا دخترم هنوز با بیدار شدن صبحش کنار نیومده چون مهدشون شیفتیه و تا میاد عادت کنه که زود بخوابه هفته تموم میشه و با احتساب دو روز تعطیلی اخر هفته و هفته ای که ظهر میره 9 روز بینشون فاصله می افته و باز روز از نو و روزی از نو امروز یعنی جدا منو بدبخت کرد تا بردمش [کلافه]

پیمان

سلام مژگان خانم حال شما خوبه راستی شما معلم چه پایه ای هستی کدوم منطقه ایید

ستوده

من هم گاهی اوقات گذش زمان را در دستهایم می بینم وهمیشه با خودم می گویم چرا از دستکش برای ظرف شستن استفاده نمی کنم؟؟؟

ربولي حسن كور

سلام در هر دو مورد به همسر گرامي مراجعه شود براي انجام خريد و خريدن ماشين لباسشوئي

مهدی

اگه خواستیم اینجوری به ماجرا نگاه کنیم که هر روز باید از چشمهامون بخاطر تماشای بعضی چیزها... از پاهامون بخاطر پوشیدن کفشهای چینی ... از شکممون بخاطر خوردن برخی هله هوله های مضر از ریه هامون بخاطر اینهمه دود و دمی که می خوریم معذرت خواهی رسمی کنیم.... اوه کی میره این همه راهو...

سپیده

که مقام ایشان بر سینه نبود به بندگی...