یه جور شب یلدا !

دیروز تا ساعت دو بعداز ظهر مشغول حاضر کردن شام و سفره ی یلدا و اینا بودم.

چون می دانستم وقتی شب به خانه برمی گردیم حس و حال این کارها را نداریم.فقط شاید یک هندوانه به سفره اضافه کنیم .حدسم درست بود ولی فکر نمی کردم این همه درست !

راستش ما خانوادگی برای تعیین نمره ی عینک وقت داشتیم . و من برای این که سریع تر به خانه برگردیم نوبت اول وقت را گرفته بودم.ساعت دو وربع بعد از ظهر یکی یکی به در مدرسه های بچه ها رفتم و با آن ها ساعت چهار و نیم به مطب دکتر رسیدیم. ولی دکتر ساعت شش به مطب رسید...

شاید این سوال برایتان پیش بیاید چرا چشم پزشک نزدیک خانه مان نمی رویم؟

جوابش این است که قبلاً می رفتیم ولی آن جا هم آن قدر می نشستیم که علف زیر پایمان سبز می شد وقتی هم نوبتمان می شد وسطش دکتر تلفنی معامله انجام می داد! دوبار هم در دادن شماره ی عینک بی دقتی کرد و درست نبودند.این بود که آدرس این جا را از فامیل گرفتیم.

خلاصه ما ساعت هفت و نیم از مطب بیرون آمدیم و با همسر گرامی از آن طرف تهران به سوی خانه راه افتادیم .چشمتان روز بد نبیند دریایی از ماشین که حرکتشان در حد صفر بود.و از همه جالبتر ماشین ما که جوش آورد!

آخرش هم ما با یک ماشین دیگر به خانه رسیدیم و ماشین و همسر گرامی هم با امداد خودرو.

بدین ترتیب خبری از هندوانه نشد و فقط شام را صرف کرده و بعد از این که به زور چشممان را باز کرده نگاهی به حافظ انداخته و نیم نگاهی به اینترنت نموده خودمان را به رختخواب رساندیم.البته وقتی از راه رسیدیم و بدن یخ زده ی کنار اتوبان را به دوش آب گرم سپرده بودم عمه ام تلفن زده بود و کلی گله که چرا مژگان به من زنگ نمی زند؟من هم با کلی عذر خواهی و دل جویی و ... با عمه صحبت کردم و قول دادم دختر خوبی باشم.

این بود شب یلدای سال نود و دو

 

 

 

/ 19 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمدرضا احدی

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن؛ منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن؛ وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم؛ که در طریقت ما، کافریست رنجیدن؛ به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات؛ بخواست جام می و گفت: عیب پوشیدن؛ مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست؟؛ بدست مردم چشم، از رخ تو گل چیدن؛ به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب؛ که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن؛ به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه؛ کشش چو نبود از آن سو، چه سود کوشیدن؟؛ عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس؛ که وعظ بی عملان، واجبست نشنیدن؛ ز خط یار بیاموز مهر، با رخ خوب؛ که گرد عارض خوبان، خوش است گردیدن؛ مبوس جز لب ساقی و جام می، حافظ؛ که دست زهد فروشان، خطاست بوسیدن.[گل]

[تایید][قلب][گل]

زیتون

سلام منتظرنظرت درباره انقلاب دردرمان بیماری ها با تغذیه درمقابل سم هستم Khorsand.org

زیتون

[تایید][قلب][گل]

زیتون

http://www.khorsand.org/main/archives/000homepage.html قتلگاهی بدون نظارت دولت بنام بیمارستان خیریه کودکان سرطانی محک تهران عده ئی دنیا طلب و سـود جو که براساس رابطه بدور هم جمع شـده اند، زیر پوشش کلمات تقدس خیریه، و تبلیغات گسترده، روزانه با جمع آوری ملیاردها تومان و ماهانه درصدی از حقوق ثابت حقوق بگیران و بازاریان، دل گوشه های مردم را زنده تحویل میگیرد و کشته پس میدهد و نتیجه را بگردن خدا میاندازند و همچنان به قتل و کودک کشی خود ادامه میدهند، متاسفانه هم مطالعه روز ندارند واز پیشرفتهای جدید بیخبرند و هم لجاجت با راههای نو دارند و با جان مردم با بی اعتنائی بازی میکنند!

سمانه

کاش فردای شب یلدا تعطیل بود تا شما هم پیش ما بودید البته بگم سمیه که اینقدر بهش خوش گذشته به خاطر اینه که کلا مهمان تشریف داشت ! البته به ما هم خوش گذشت ولی خب خستگی مهمانی شام و تدرکات هم بود خصوصا که من مجبور بودم صبح ساعت 6 بیدار شم و نکته جالب برای من این بود که دکتر های تهران عصر 30 آذر مطب بودن !!!!

ریتا

آخه یلدا وقت دکتر رفتنه؟ من که دکترم نرفتم و انقدر خسته بودم که سر میز یلدا سرمو گذاشتم روی میز و همه غر زدن! مواهات رفت تو کاسه انار!

ریتا

شرکتی که برادرم کار میکنه یه جورایی مدلش فرق میکنه! شبای احیا ساعت کارو عوض نمیکنن و باید اول وقت بیان سرکار ولی یلدا بهشون گفتن: ساعت کار9 هست! ما که ساعت کارمون همون قبلیه!

مهری خطیبون

خیلی با حال بود این مطلب شما باعث شد این روز تعطیلی کلی بخندم [ماچ][خنده]