صداهای خوشمزه

بچه که بودم عصرها صدای بوق دستی نونی توی لین (کوچه) می پیچید.اگر نون تمام شده بود مامان ما را می دواند تا نونی را که سوار بر دوچرخه توی جعبه ی آبی رنگش نان ها را در کوچه های آبادان می چرخاند ،نگه داریم که از او نان بخرد .راستش در هوای داغ هیچ صدایی بهتر از بستنی و فالوده فروش نبود.

چند سال بعد در کوچه های همدان صدای خربزه و هندوانه فروش که بارشان را توی پالان الاغشان می ریختند ، عصر خوشمزه ای را نوید می دادند.

بعدش نوبت وانتی ها با بلندگوی دستی یا صدای ضبط شده ی زیبایشان !!! در سراسر شهرها بود.

وحالا صدای رسیدن پیامک ! هندوانه کیلویی ... فقط بیست و ششم و بیست و هفتم فروردین در هایپراستار.

پ.ن.این عکس را می گذارم چون هیچ ربطی به موضوع ندارد.هیچ توضیحی هم نمی دهم مدیونید اگر به تکالیف عید و  ...فکر کنید!

/ 5 نظر / 14 بازدید
ريتا

چه كار دستي قشنگي... ما هم بچه بوديم صداي چرخ و فلكي و بستني رو دوست داشتيم. از اين آلاسكا نارنجيا يادتونه؟ چقدر مزه ميداد!

ربولي حسن كور

سلام يادش بخير اون صداي بلندگوها و گه گاه دعواي همسايه ها كه: بچه مون خوابه چرا اينقدر سروصدا ميكني؟

زیتون

سلام مطلب را باید ذخیره کردهروقت نیاز بود بخونیم من حتی کوتاهش راهم نمیخونم مگراینکه بخوام نقد کنم برخی چیزها موصوعی اند مثل همین شخصیت حضرت زهرا اسثنا’مطالعه میکنم بقول بها’الدین خرم شاهی قران پژوه هنرما ایرانی ها مطالعه نکردن است بخاطرهمین هم هست که متاسفانه 150سال است عقب مانده هستیم ژاپن توسعه را با ما شروع کرد حرف اول را دردنیا میزند ما جهان سومی هستیم فقط مسکن زیادمی خوریم

زیتون

قدیم عالی بود وانتی ها که الودگی صوتی وصدای انکرالاصواتشون همه را بیمارروانی کرده است پلیس هم که وظیفه اش جمع اوری انها است هیچ خبری ازش نیست حرامشان باد حقوقی که میگیرند

سمانه

الان علاوه بر صدای وانتی های بسیار خوش صدا باید صدای موتور جوش خانه های در حال ساخت و خالی کردن تیراهن رو هم اضافه کرد که وقتی در یک روز بهاری در حال چرت بعدازظهر هستی با آوای بسیار خوش اونها از خواب بیدار میشی.......