غیرانتفاعی یا دولتی

وقتی سر کار می رفتم و به طور متوسط ساعت سه به خانه می رسیدم اصلاً شکی نداشتم که باید پسرم را مدرسه ای بگذارم که دائماً شیفت صبح و ساعت کاری اش تا جایی که ممکن است بیشتر باشد .پس او را به مدرسه ی غیر انتفاعی فرستادم.ثبت نام کلاس اول دخترم هم زمانی بود که هنوز مطمئن نبودم با بازنشستگی پیش از موعدم موافقت شود.او را هم در مدرسه ی غیر انتفاعی ثبت نام کردیم.به عنوان یک معلم دلم نمی خواهد بگویم مدرسه ی غیر انتفاعی بر دولتی ترجیح دارد .البته دولتی ها و غیر انتفاعی ها همه یکسان نیستند ولی تا جایی که امکانات مادی و ... اجازه بدهند .بچه هایم در همان مدارس درس خواهند خواند.

اما چه قدر دلم برای آن مدرسه هایی که خودمان در آن درس می خواندیم که همه ی بچه های یک محل با وضع اقتصادی متفاوت ،سطح هوشی متفاوت و خلاصه فقط با محله ی یکسان (تفاوت محله ها هم این قدر زیاد نبود.)کنار هم درس می خواندیم وزندگی کردن در کنار هم را یاد می گرفتیم،تنگ شده است.

/ 9 نظر / 26 بازدید
زیتون

سلام یادش به خیر خیلی خاطره انگیزبود بقول امام موسی صدرچنین مدرسه هائی را باید بوجود اورد او گفته اگرکشوری مثل لبنان که جامعه مدنی است و اقوام ومذاهب مختلف کنارهم دمکراتیک زندگی میکنند نبود باید انرا به وجود می اوردیم

زیتون

چاله ها برعکس سرعت گیرها که دکترند سبب شکستگی و پیچیده شدن دل وروده به هم ونفرین به شهرداری هاست شماوقتی غذا زیادخورده باشی وسردل سنگین باشد ازروی ۲تاسرعت گیر که رد شوی خوب میشوی اما توی چاله بیفتی داغون میشی

زیتون

برنامه غذائی سازگارباطبع وحاوی ویتامین ب و عسل باید داشته باشیم والا ورزش صرف اثربخش نیست مثلا اویشن دم کردن باعسل بجای چای رطوبت بدن را خارج میکند وسبب لاغری است ولی کمترکسی اینکارومیکند

لينك‌زن

سلام مژگان عزيز اين پست وبلاگ شما در "لينك‌زن" بازنشر داده شد باتشكر لينك‌زن http://linkzan.com/archives/5161

سلام.اره زندگی امروزی همینه برای بچه ها وقت نمیذاریم.همین باعث فاصله بین فرزند وپدر مادر میشه

سایه - نوشته های یه مامان

سلام خانوم امینی از وبلاگ اشپز 20 اومدم اینجا دیدم جویای احوالش شدید گفتم بگم که حالش خوبه و سرگرم بچه داریه یه ماه دیگه دخترش یه ساله میشه بعد کل نوشته های صفحه اولتونو خوندم و لذت بردم معلم بودن از نوشته هاتون موج میزنه . فرقی هم نداره که بازنشسته باشید یا نه در مورد گوشی منم یه جورایی وقتی یه چیزی بگیرم کنار گذاشتنش برام سخته ولی اگه داشته باشم و بتونم یه عالی ترش رو بخرم با خوشحالی این کارو میکنم ولی قبلیه رو هم دور نمیندازم [زبان]

سایه - نوشته های یه مامان

در مورد خانوم ایمنی شدنتونم [خنده] جوابتون خیلی خنده دار بود ولی خدائیش اون دوران چه بخاری های بدرد نخوری بود تو کلاسا[خنثی] تو مدرسه ما هم همین بساط بود الانم که توی روستاهای دور افتاده ... طفلکیا میسوزن و داغون میشن و ....[ناراحت] اون اش کشکک هم موردی نداشت که طرف اونقدر جنجال کرد ! خب ممکنه هر اشی اونم اش های در حال انقراض در هر منطقه ای یه جور پخته بشن اون خانوم فروشنده هم ..... از این مدل خانوم ها دیدم ... احتمالا هم دلیل طلاقش همین به خود رسیدن های زیادیش بوده احتمالا شوهرش هم مخالف حالا این جور خانوم ها با ظاهر زیبا و دست باز برای ازدواج خواسته یا ناخواسته مردا رو دور خودش جمع میکنن ....[خنثی] در مورد دوره نوجوانی هم ..... پسرم الان توشه !!! چه نوجوانی ای داشتن بچه های دوران جنگ ... هـــــــــــــی ... کلا از کودکی همه بزرگ میشدن .... منم دلم میخواد کودکی دفن شده ام رو بهم نشون بدن ... میخوام برم براش فاتحه بخونم ....[گریه]

سایه - نوشته های یه مامان

سلام ... داشتم از این دور و برا رد میشدم گفتم بیام یه سری بزنم ببینم جواب کامنت برام گذاشتین یا نه [پلک] خواهش میکنم [عینک] چیزی نبود ... همش تحت تاثیر نوشته های جذاب خودتون بود منم زود جوگیر میشم [زبان] من دلم میخواد اگه کسی نوشته هامو میخونه بهم بفهمونه که خونده و وقت گذاشته و فقط برای گذاشتن یه کامنت عجله ای نیومده بوده خودمم معمولا اگه جایی برم یا مطلبشو میخونم بعد نظر میذارم یا بهش میگم که نرسیدم بخونم همشو و بعدا سر فرصت میخونمش [قلب] لینک شدین در قسمت دوستان غیر بلاگفایی [پلک]