مهمانی

امروز ما مهمان کوچه بودیم و آفتاب مهمان ما

مهمانی تمام شده و من مانده ام در حسرت آفتاب !

نمی دانم دستان کوچه ام مثل من درد می کند؟

/ 6 نظر / 24 بازدید
تیراژه

گاهی باید بی پرده به صراحت آفتاب مهمان شد شاید کوچه هم دلش برای قاب چشمهای خانه تان تنگ شده باشد حالا..آفتاب هم... اما هر روز میشود کمی لای پلک پنجره را باز کرد و نگاهی و لبخندی به کوچه و آفتاب.. سلام بانو امینی عزیز.

سمانه

و ما امروز بعد از کلی انتظار میزبان باران بودیم و من چقدر دلم برای کوچه های پر از برف دوران کودکی تنگ شده وقتی صبح اولین نفری بودی که اثر کفش هایت روی برف می ماند کاش امسال میزبان برف هم باشیم .................

ترنجی

خسته نباشيد چه چشم اندازه قشنگي به كوچه و افتاب داريد

ترنجی

مامان منم عادت داره پرده هارووو بکشه با اینکه یک اصفهان زیر پاشه و طبقه نهم یک برج ساکنه ما بهش میگیم خانومممم حابیشام اونم لذت میبره و کلی ذوق میکنه واسه خودش ما میمونیم و تاریکی اونقدر من از تاریکی بدم میاد که حتی توی روز هم لامپهارو روشن میکنم

رها

شاید... هر داستانی دردی دارد حتی شادترینش...