جعبه ی بسته

زمان جنگ که نفت برای گرم کردن خانه هم کافی نبود گاز هم هنوز به خانه های ما تشریف نیاورده بود در روزهای سرد زمستان همدان ما مجبور بودیم برای حمام کردن به حمام عمومی یا نمره برویم.

حمام نمره مخصوصاً در روزهایی که مدرسه تعطیل بود ،صف طولانی و انتظار خالی شدن نمره ها را به همراه خود داشت.

خوب توی این صف طولانی فکر می کنید آدم باید چه کار کند ؟

یکی از بهترین راه ها برای خانم ها پیدا کردن یک هم صحبت و تعریف کردن تا زمانی که شماره ات را صدا کنند بود اما من هنوز به آن سن نرسیده بودم ، بچه های کوچولو که آن ها هم حوصله شان سر رفته بود اما هم بازی من نبودند را می دیدم و دلم می خواست با آن ها دوست شوم برایشان شکلک در بیاورم و آن ها بخندند یا حتی قصه بگویم!

اما زیاد محلم نمی گذاشتند .یک بار مادر خدا بیامرزم گفت : مژگان اگه می خوای بچه ها طرفت بیایند زیاد محلشان نگذار  خودشان کنجکاو می شوند و برای جلب توجه سراغت خواهند آمد.

من نصیحت مادرم را گوش کردم و دیدم بله انگار زیادی محل گذاشتن به بچه ها نتیجه ی عکس می دهد!

خلاصه کم کم متوجه شدم خیلی جاها آدم بزرگ ها هم همین خصوصیت را دارند البته بعضی جاها استثنا هم هست.اگر برایشان مثل یک جعبه ی بسته باشی و کمی هم خودت را بگیری بیشتر تحویلت می گیرند.که من نمی توانم بیشتر از چند دقیقه این جوری باشم.در دراز مدت آدم های سالم و بالغ می فهمند که کدام  شخص بهتر است ولی خوب حوصله می خواهد و در زمانی به اندازه ی یک صف حمام نمره امکان پذیر نیست!

/ 6 نظر / 5 بازدید
ریتا

آخی.. منم اون حموم های قدیمی رو یادمه! نفت که نبود می رفتیم حموم نمره. اما یه چند باری هم رفتم حموم عمومی. خیلی بیشتر خوشم می اومد!

ترنج

ما كه توي معدن نفت بوديم هيچ وقتم نفهميديم بي نفتي و سرما چطوري....... كلا حموماي ما خيلي خيلي فاز ميداد كوچيك كه بوديم يك مكعب مربع كوچولو كه مثلا حوض بود شده بود حموم ما با دوش و وسايل ديگه من و خواهرم عشقمون بود بريم حموم زير اب گرم و داغ ...گاهي هم توي حياط اب تني ميكرديم بعدا هم وان ووووو خلاصه من تا همين پست شما تفاوت حموم نمره و عمومي را نميدونستم البته من حموم عمومي هم رفتم اونم اصفهان با خاله ها و دخترهاشون اما همش كيسه كشيدن سفت و سخت خاله ام يادمه [پلک]

ترنج

من كه نميتونم خودمو بگيرم خيلي برام سخته اما ميدونم هم دارم اشتباه ميكنم دوروز پيش دختري ديدم كه اونقدر زشت و بد اخلاق بود كه نگو اما نميدونين چطوري به ادم نگاه ميكرد من كه خريدار مغازشون بودم احساس ميكردم حتما اشتباهيكردم كه داره باهام اينجوري برخورد ميكنه

دل آرام

دقیقا همینه. انگار هر چی بیشتر فاصله بگیریم از بعضی ها، بیشتر خواهانمون میشن...

sab

متاسفانه واقعيت همين طورى هست كه گفتين خانم امينى عزيز

سمانه

گاهی تشخیص خوب یا بد بودن آدمها به اندازه یک عمر طول میکشه و اون وقت نمیدونی جعبه بسته بودن خوبه یا بد ........... مسئله این است