زنگی به نام مهارت های زندگی در برنامه ی درسی مینا وجود دارد که من زیاد درکش نمی کنم.

شاید چون خودم نداشتم.

از کلاس اول تا حالا یک سری نقاشی و سوال و جواب و اینا به من نشان می دهد به اسم مهارت های زندگی.

دیروز مینا گفت : باید برای مهارت ها یک داستان راجع به همدلی و همکاری بنویسیم .

این هفته هم تقریباً درحال دادن امتحانات میان ترم هستند .امروز هم آزمون پایانی کلاس زبان بیرون از مدرسه شان برگزار می شود.خلاصه نیازمند یاری سبز مامانش بود.

معمولاً توی این جور کارها کمکش نمی کنم ولی چون مدت ها بود که می خواستم معنی و مفهوم کار گروهی را به او و همکلاسی هایش یادآوری کنم خیلی زیاد یاری اش کردم .و یک داستان به یاد داستان هایی که شب ها راجع به خودش برایش می گفتم برایش گفتم.امیدوارم این بی علاقگی که نسبت به کارگروهی دارد کم شود.

قبلاً کاردستی ها را سر کلاس درست نمی کردند و بچه ها می آوردند خانه .حالا کارگروهی ها را می آورند خانه. یعنی اسم کاردستی شده کار گروهی!

نمی دانم چه طور با این که درمدرسه وقتی وجود ندارد که بچه ها باهم کار کنند باید کار گروهی انجام دهند!یعنی باید همه به خانه ی یک نفر بروند ؟ شاید هم بعد از ساعت دو نیم به خانه نیایند و توی مدرسه بمانند.

حالا بگذریم از این که این کار هم نیاز به آموزش دارد و بچه های یکی یک دانه و معمولاً تک فرزند اصلاً معنی این کار را نمی دانند.

کاش به جای این که از بچه خواسته شود تا یک داستان بنویسند حداقل یک بازی دست جمعی می کردند.