وقتی دانش آموزی پاهای کبودش را نشان دادکه پدر خمارش لگد زده و سرش را به دیوار کوبیده بود یاد یازده سال پیش افتادم آن وقت ها زیست تدریس می کردم دختری با چشمان حیران پیشم آمد وگفت :پدرم دفتروکتابم را پاره کرده نمره ام را کم نکنید جلسه بعد دفترم را می آورم.شاگرد خوبی بودچند جلسه بعدپا های کبودش رانشان داد.پدرش او رابه خاطرزن دومی که شش ماه بود به جمع خانواده پنج نفری آنها( به قیمت سه دانگ از خانه یک اتاقه به اسم زن اول)اضافه شده بود با شلنگ تنبیه کرده بود. برقراری عدالت بین یک زن با سه بچه ویک دختر چندسال از دختر خودت بزرگتر در یک اتاق کمی مشکل به نظر می آید .متفکرنمی دانم شاگردامسال ما چه خواهد شدسوال امیدوارم عاقبت خوبی داشته باشد ولی شاگرد یازده سال پیش تا آخر سال تحصیلی زنده نماندویه هویی رفت زیر ماشین.