وقتی همسایه ها فاصله شان به حدی بودکه در هر کوچه تعداد انگشت شماری همسایه وجود داشت یکی که مثلاً آش می پخت برای همسایه ها هم می برد بعد همسایه هم به جای آن غذا یا نبات یا چیز دیگری می گذاشت و به صاحبش پس می داد . این جوری رابطه ها هم بهتر می شد. 

حالا با خانه های به هم چسبیده که نیمرو هم درست کنی بویش همه را خبردار می کند تکلیف آدم چی می شه؟ !

تازه وقتی فاصله ها بیشتر بود همسایه ها بهم نزدیک تر بودند. الان دو تا بشقاب از همسایه های طبقه ی ما توی خانه ی ما هست که باید به صاحبانش پس بدهم و عین هم هستند فکر کنم براى هم چیزی بردند و همدیگر را نشناختند اشتباهی یکیشان بشقاب  را پر از زولبیا بامیه کرده به ما برگردانده!

البته با کمال بی میلی من از ظرف یک بارمصرف استفاده می کنم که مشکلی پیش نیاید.