این سومین باری بود که رضایت نامه ی اردوی بازدید از مجلس را برای مینا امضا کردم.

اولین و دومین بار که مینا رضایت نامه را آورد و امضا کردم تا ببرد دبستان ها تعطیل شدند در دو ماه مختلف درست زمانی که قراربود اردو بروند هوا آلوده می شد!

این جوری یک رابطه ای بین مجلس و آلودگی هوا در ذهن من برقرار شد.

بر خلاف اردوهای قبلی که دو نفری به خرید می رفتیم و خوراکی برای اردو می خریدیم این بار از ترس تعطیلی خرید هم نکردیم.و مینا ساعت ده شب گفت :مامان من برای اردو چی ببرم ؟

من هم گفتم :مثلاً برای بازدید از مجلس چی باید خورد چیپس یا پفک ؟

مینا گفت :مامان برایم آب میوه ی طبیعی می گذاری؟

گفتم:کدام میوه؟

گفت :پرتقال ولی خونی نباشه.

(نمی دانم چرا به پرتقال خونی ،مثل سیب ،نمی گویند قرمز این همه ترس برای بچه ها ایجاد نکنند.شاید مثلاً آن موقع خونی بودن میوه یک امتیاز حساب می شده!)

این شد که ساعت پنج ونیم صبح مراسم آب پرتقال گیرون داشتم تا مینا در اردوی بازدید از مجلس آب پرتقال طبیعی بخورد.

بابایش هم کلی سفارش کرد که رفتی کجا ها را ببین و...

حالا ببینیم بالاخره این اردو برگزار می شود یا نه؟

پ.ن.من دو تا لغت نامه نگاه کردم یکی نوشته بود "پرتغال "یکی نوشته بود "پرتقال" و چون "ق"بیشتر به شکل پرتقال می خورد آن را انتخاب کردم.

چند ساعت بعد نوشت : مینا را برده بودند ولی امروز جلسه ی علنی زود تمام شده بود.یک کیک و آب میوه هم داده بودند .(آب پرتقال!)

مینا می گفت :خیلی جای قشنگی بود و سیصد و پنجاه و یک هزار نفر توی مجلس بودند.قانون تعاون و یارانه و... را بررسی می کردند.فقط نیم ساعت آنجا ماندیم و همش توی راه بودیم چون خیلی دور بود.