الان که این را می نویسم از بوی غذای خودم رو به موت هستم و نمی دانم چه قدر می توانم خودم را نگه دارم چون دلم می خواهد تا ساعت سه که مینا می آید صبر کنم شاید هم سه ونیم که سپهر بیاید.

چند تا دستور آشپزی هست که عکسش توی دوربین است ولی چون کامپیوتر بهم ریخته بود و حالا که درست شده برنامه ی دوربین نصب نیست و سی دی اش هم خدا می داند کجاست ،توی صف مانده اند.

مادرم می گفت وقتی آدم خودش غذا را می پزد و بویش را زیاد حس می کند دل زده می شود و اشتهایش کم می شود .خب پس کو ؟! حیف که نیست تا ازش بپرسم.