امشب نامزدی دختر همسایه بالایی است و از دو هفته پیش اجازه گرفتند و این همسر مهربان ما اجازه دادند که فقط تا ساعت دوازده ! کل ساختمان را بلرزانند.

الان معنی مغز توی فرغون را می فهمم .خب امیدوارم بیشتر از دوازده نشود.کلاً مغز و دست و پا و همه جای ما در حال تکان خوردن است.نمی دانستم این آپارتمان ها این همه جا دارد!جالب ترکفش هایی است که به کف اتاق (سقف ما )می کوبند .

دیروز هم خانم همسایه دم در آمدند و به ما پیشنهاد دادند که امشب مهمانی برویم و خانه نباشیم و خلاصه عذر خواهی کردند.منم که ...

گفتم :خوشبخت بشوند و توی دلم گفتم  توی ایام امتحانات کجا برویم مهمانی؟!

الان دیگه رسیدند به آهنگ تولدت مبارک!

آخه یکی نیست بگه یک وجب آپارتمان دی جی می خواهد؟

 

دوازده شب به بعد نوشت:

همسر گرامی به گوشی پدر عروس خانم :الو ساعت از دوازده گذشته دیگه لطفاً دیگه تمومش کنید.

یک دختر خانم اونور خط :ما اجازه گرفتیم .حالا شما هم پاشید برقصید!

ولی از حق نگذریم ساعت یک فقط صدای جابجایی میز و صندلی می آمد و من هم بیشتر از این نمی توانستم بیدار بمانم.