الان چند روز است که من نمی فهمم کی سیرم ؟کی گرسنه ؟

وقتی گرسنه ای باید صبر کنی تا یک بسته غذا به دستت برسد .وقتی غذا را خوردی ممکن است یک بسته ی دیگر برسد و خدا نکند که رنگ و بویش بهتر باشد بعد دلت می خواهد بسته ی بعدی را امتحان کنی !

حالا همش منتظر یک لحظه ی آسمانی هم هستم که تمام افرادی را که التماس دعا داشتند را دعا کنم.ولی یا به فکر غذا هستم یا از سیری مثل مار بوا روی تخت چرت می زنم.البته گاهی بیرون از خانه چند قدم می زنم که جا برای وعده ی بعد باز شود که آن هم با چادرهایی مواجه می شوم که چای و شیر کاکائو و شیرینی پخش می کنند .

ای خدا چرا دل ما را به حکمتت روشن نمی کنی ؟