دیروز با محمد به فروشگاه ... رفته بودیم .در لحظه ی آخر دم صندوق ها یادم افتاد که چای سبز ایرانی که داریم در حال تمام شدن است. گفتم :من باید چای سبز هم بردارم دیر نمی شود؟

محمد گفت : نه .خاله اتفاقاً چای همین نزدیکی هاست.

خلاصه هر چه گشتیم چای سبز ایرانی که کیسه ای نباشد پیدا نکردیم .مجبور شدم یک بسته چای سبز خارجی از یک شرکت ایرانی ! که بقیه ی محصولاتش خوب است را بردارم.حالا خوب شد که محمد بسته ی صد گرمی را دید و بسته ی پانصد گرمی را بر نداشتم.

عصرها موقع چای سبز خوری ما می باشد.وقتی چای ها را ریختم و روی اپن گذاشتم ، اولین نفر محمد بود که گفت : وای این دیگه چه مزه ایه که می ده!

صدای تبلیغ صابون که وقتی بچه بودم از رادیو و تلوزیون پخش می شد در گوشم می پیچید: "دست شما بوی دست همسایه را می دهد."

( حالا بگذریم که این همسایه ها که تلوزیون نشان می داد دست در دست هم راه می روند چه شکلی بودند و در ذهن بچگانه ی من چه قدر سوال پیش می آمد که چرا دست ما باید بوی دست همسایه را بدهد؟)

بله این چای سبز خارجی کلللاً بوی صابون می دهد !

بعد یک مقدار ازبسته ی چای را روی یک ورق کاغذ سفید ریختم که ببینم این جاسمین از نظر زیست شناسی کدام گیاه است ؟که با دو گلبرگ احتمالاً یاسمن  ،یک قاشق خاک و دو قاشق چوب و یک مشت چای سبز مواجه شدم.

حالا شما شرکت محترم ایرانی به من بگو چرا چای سبز گیلان را به این چیزها فروختی ؟ نکند بقیه ی محصولاتت هم این طوری شده ؟ اصلاً من  این سه هزار و سیصد و پنجاه تومان را بریزم سطل آشغال ؟