دیروز آلودگی هوا و... چنان روی مغز بنده اثر گذاشته بود که احساس می کردم حجم سرم دوبرابر شده و متاسفانه ظرفیتش از نصف هم کمتر شده بود !

یعنی محمد (پسر خواهرم)را دو ساعت سرکار گذاشته بودم و ساعت دوازده ونیم که به خانه برگشتم یادم افتاد که گفتم ده ونیم خانه هستم .گوشی هم توی شارژ مانده بود باپنج تا میس کال!

بعد با محمد رفتیم بیرون و باز از هوای عالی بهره مند شدیم و برگشتیم.خلاصه ساعت پنج گفتم شاید کمی بستن چشمها و دراز کشیدن مغزم را روبه راه کند.که تلفن به صدا درآمد بله یک خانم شروع به احوال پرسی و اینا کرد و من بعد از تشکر پرسیدم شما؟

و ایشان فرمودند لیلا مگر خودت نیستی ؟! 

من هم گفتم که نه خیر اشتباه کردید با چه شماره ای تماس گرفتید ؟ وقتی شماره را گفتند فهمیدم یک رقم را اشتباه گرفتند.

بعد کلی عذرخواهی کردند و گفتند چه قدررر شما مهربانید! چه قدرررخوش اخلاقید!شما چند سالتونه ؟ اسمتون چیه ؟

من گفتم برای چی ؟ و گفتند می خواهم با شما دوست شوم ؟اسم من مریمه.

ولی من خندیدم وگوشی را گذاشتم.

من متاسفم مریم خانم  در این دوره و زمانه توقع نداشته باشید من به این سادگی به کسی اعتماد کنم.

حالا دیگه کی می تونست دراز بکشه و به مغزش استراحت بده.