امروز چهارشنبه هجدهم اردیبهشت ماه نود و دو من و مینا با همکلاسی ها و مادرانشان به یک اردوی مادر و دخترانه رفتیم.بچه ها را سوار یک اتوبوس و مادرها را سوار اتوبوسی دیگر کرده و به پارک چیتگر بردند.اتوبوس ها کلی دور خودشان چرخیدند تا ما را در جایی که شیر آب و سرویس بهداشتی داشت پیاده کردند.

مینا یک ساک پر از عروسک آماده کرده بود.من هم کوله پشتی سپهر را قرض کرده و تویش وسایل و اینا گذاشته بودم.یک زیرانداز هم برده بودیم ولی چون زیرانداز یسنا دوست مینا بزرگ تر بود روی آن نشستیم .خلاصه در حال خوردن میوه و کیک بودیم که یک برگه برنامه ی اردو به ما دادند. وقت مسابقه بود و مدیر مدرسه با سوت ما را دعوت به مسابقه کرد .

یک فرم ارزشیابی مسابقه به ما دادند که پنج مرحله داشت .ما طبق خلوت بودن جاها : اول تعادل بعد انداختن توپ توی سبد، بردن وآوردن توپ ،دارت و مارپله توسط مادر و دختر را انجام دادیم. تقریباً تمام بازی ها دو نفره بود به جز تعادل که فقط من انجام دادم.مارپله را بیشتر دوست داشتم چون مینا نقش مهره را بازی می کرد و من در زمانی معین تاس می انداختم.اولش به مینا گفتم نترس تو که شانست توی مار پله زیاد است. گفت :آخه تو تاس می اندازی !

بعدش هندوانه به ما دادند و بچه ها همچنان مشغول بازی بودند.خانم مدیر بچه ها را با معلم هایشان کنار فرستاد هرچند که یک عده به بهانه های مختلف آمدند گوش وایستادند، و ما صحبت های خانم مدیر راجع به همسرداری را گوش کردیم.

نهار هم مهمان مدرسه بودیم.وباز بچه ها بازی کردند .

نفر اول از سمت راست مینا و اول سمت چپ یسنا هستند.

ساعت دو من شروع به جمع کردن وسایل کردم مینا هم عروسک هایش را جمع کرد.بعد بقیه با سوت خانم مدیر مشغول جمع کردن شدند .با اتوبوس ما را به مدرسه برگرداندند و ما هم به خانه برگشتیم.خوب باید در یک فرصت مناسب از مدرسه تشکر کنم چون به همه خوش گذشت.

در پایان از لباس شویی که همه چیز را از کفش ، کوله پشتی و زیرانداز تا... ( فقط کم مانده بود خودمان را تویش بیاندازیم.) شست تشکر می نمایم.