فکر کنم هفت هشت سال پیش بود .همان سال ها که موبایل از نوبرانگی در آمد و سیم کارتش به معلم ها فروخته شد .من هم ثبت نام کردم.البته طبق معمول وقت نداشتم و از صبح تا شب مثل اسب عصاری بین خانه و مدرسه می چرخیدم (و طبق معمول از این جور کارها فراری ) پس جناب همسر تمام کارها را کردند و سیصد و شصت هزار تومان را پرداختند و من روز دریافت با کارت ملی (راستی کی می خواهند تمدیدش کنند ؟)یک امضا دادم و سیم کارت را گرفتم.

چند وقتی با گوشی سونی اریکسون برادرم که صدای زنگش هیچ وقت یادم نمی رود گذراندم .

تا این که (طبق معمول )به یک جای نزدیک رفتیم و یک گوشی خریدیم. انواع و اقسام قابها را برای گوشی ام خریدم تا رویش خط و خش نیفتد و تمیز و سالم بماند.حالا روکشش را برداشته ام و از برقی که می زند لذت می برم .عکس هایش را دوست دارم .

از وقتی مریم یک برنامه روی گوشیم ریخت و صد و چند تا آهنگ توی گوشی ام جا داد و به قول لیلا گوشیم را ارتقا داده .گوشی ام به اندازه ی گران ترین گوشی دنیا برایم عزیز است .

حالا هی بگویند گوشی ات زاقارت است من که عوضش نمی کنم.