این روزها به یاد سال های اول تدریسم می افتم که هر چند روز یک بار بچه ها بخاری یک کلاس را دست کاری می کردند و معلم ناچار به تعطیل کلاس پر از دود و بیرون ریختن بچه ها از کلاس می شد .یک روز که مدیر در کلاسم آمد و گفت :امینی بیا فلان کلاس بخاری اش آتش گرفته ، کمک کن.

گفتم : من "امینی "هستم نه "ایمنی "!

گفت :حالا بیا تو حتماً می توانی از کپسول آتش نشانی استفاده کنی.

من هم با شک وتردید کپسول بزرگی را که از روز اول به دیوار مدرسه آویزان بود(وبه جلوی کلاسی که بچه هایش توی حیاط برف بازی می کردند برده شده بود )بررسی کردم و چیزی را که مانع فشار دادن دسته اش می شد ( بعداً فهمیدم ضامنش بوده !) بیرون کشدم ، لوله را به طرف بخاری چکه ای گرفتم و دسته ی کپسول را فشار دادم غبار سفید رنگی توی کلاس روی بخاری و میز ونیمکت ها و روی مقنعه ی سیاه من نشست و بخاری خاموش شد.کلی بامدیرمان خندیدیم که چرا به سراغ من آمده و قیافه ی من و مدیرچه طوری شده بود .تکانی به مقنعه ام دادم و بالاخره به کلاس خودم برگشتم .

با خودم فکر می کردم چه خوب بود هیچ مدرسه ای از این بخاری ها نداشت .این ها فقط چند سانتی اطراف خودشان را گرم می کردند البته داغ می کردند.بچه های نزدیک بخاری لپ شان از گرما سرخ بود و بچه های دور از سرما قرمز بودند.شیطنت بچه ها ی دبیرستانی هم جای خودش که زنگ تفریح چه چیزهایی را با بخاری آزمایش می کردند تا ساعت بعد تعطیل شود.

ما معلم ها که دو یا سه شلوار روی هم می پوشیدیم تا پاهایمان یخ نزند البته به جز سرما خوردگی رویتان گلاب ،بیرون روی و دل پیچه به خاطر سرما  عادی بود.اگر شانس می آوردی و شیر های آب یخ نزده بودند.

داشتن کپسول آتش نشانی هم نعمت بزرگی بود ولی چرا هیچ کس آموزش ندیده بود ؟! من که بازنشسته شدم ولی حتماً حالا به فکر آموزش معلم ها و دانش آموزان هستند و مدرسه ها همه کپسول دارند.من که نمی دانم . حتماً به معلم های جدید طرز کنترل خود و بچه ها در مواقع اضطراری را آموزش می دهند.حتماً تا حالا به فکر استفاده از وسایل گرم کننده ی ...

امیدوارم.