شاواجی (مادر بزرگم )خدا بیامرز به مادرم می گفت:"ملوک جان ، کار ما سختانه "یعنی : کارهای ما به سختی انجام می شوند.

اولین دلیل این مدعا ازدواج من و خواهر و برادرم بود.می گفت : ببین دختر فلان کس خانم تا پایش توی دانشگاه نگذاشته همان سال اول یک خواستگار پیدا کرد و به سال دوم نرسیده شوهر کرد.پسر فلانی که هنوز سربازی نرفته دختر خاله اش را عقد کرد و...شما هی این خواستگار می آید آن خواستگار می رود ، این جا می روید خواستگاری نمی شود آن جا می روید نمی پسندید.خلاصه عمرش کفاف نداد عروسی من و برادرم را ببیند ولی عروسی و بچه های خواهرم را دید.

والبته دلایل شاواجی به این جا ختم نمی شد.

حالا هر وقت کاری برای من یا خواهرم پیش می آید به او می گویم خودت که می دانی کار ما چه طوری انجام می شود دقیقه ی نود وقتی حسابی چلانده شدیم و دیگر می خواهیم از خیر آن کار بگذریم.

شاید بگویید این تصور شماست که به واقعیت می پیوندد. درست باشد یا نباشد من  خدا را شکر می کنم که همین دقیقه ی نود هم به داد ما می رسد .