از آنجایی که ساعت بیدار باش بنده پنج صبح ،جهت انجام امورات شخصی و طبخ غذا برای بردن اعضای خانواده به محل کار وتحصیل ،و ساعت خواب حدود یازده می باشد.همواره احساس می کنم که نیم ساعتی خواب در طول روز بد نیست! ولی اکثر مواقع شانسش را پیدا نمی کنم.امروز که به دیدن مادرم رفته بودم وقتی حال زار من و آبریزش بینی و چشم و ... را دید و من علتش را حساسیت اعلام کردم و گفتم قرص آنتی هیستامین نمی خورم چون خواب آور است و من نمی توانم بخوابم  باید مثل مرغ کرچ نشسته و ایستاده چرت بزنم ، برنجش را خودش خیس کرد و گفت :نمی خواهد کاری برای من بکنی برو تا بچه ها از مدرسه نیامدند ،بخواب .

من هم توی دلم گفتم خوب این همه می گویند که بازنشسته شدی راحتی ، بیکاری ، غیر انتفاعی هم که نرفتی ! حالا از این موقعیت استفاده کرده و یک خواب قیلوله بکنم.یک قرص آنتی هیستامین نوش جان کردم و دراز کشیدم  تازه احساس گیجی و خواب داشت مرا با خود می برد که تلفن زنگ زد. صدای تپش قلبم را می شنیدم به طرف تلفن رفتم سیم تلفن کشیده شد و من از بین خش خش های آن این را شنیدم از مرکز فرهنگی ... زنگ می زنم یک پکیج کامل شامل آشپزی شیرینی پزی ،... میکاپ ( یک بار کلی جان کندم که بفهمم اصلاً میکاپ یعنی چه!) گفتم : بله؟! دوباره تمام حرفها به علاوه ی این که پیک رایگان است ومبلغ سی دی ها هشت هزار و پانصد تومان می باشد ، گفت.

گفتم :خیلی ممنون من نمی خواهم.

گفت : با توجه به قیمت ...

گوشی را گذاشتم.

هنوز صدای تپش قلبم را می شنیدم ، سراغ لباس شویی رفتم تا لباس ها شسته را  پهن کنم .

یاد یکی از بستگان افتادم که گفته بود خانم ساعت دو بعد از ظهر زنگ زدی نمی گی مردم خواب باشند ؟!

گفته بودند : من که دوربین ندارم ببینم شما کی خوابی ، کی بیدار ؟