فکرش را بکنید شب وقتی روی مبل چرت می زنید و حتی حاضر نیستید خودتان را تا دستشویی بکشانید و مسواک بزنید ، دخترتان دو تا کاغذ را دستتان بدهد و بگوید این ها را بخوان!

به زور پلکتان را بالا بدهید تقاضای اشتراک مجله ی پیوند را ببینید و پس بدهید و کاغذ بعدی یک چیزهایی در مورد مسابقه با عکس دوتا بچه توی یک حباب بزرگ باشد .هرچه چشمتان را گرد کنید کلمات را درهم و برهم ببینید وبه خودتان بگویید فردا ! با ندیده گرفتن ظرفها و تمام ریخت و پاش های آشپزخانه خودتان را به رختخواب برسانید.هنوز از حالت نشسته به خوابیده در نیامده اید که دختران بگوید: خواندیش ؟

شما:ای، حالا فردا می خوانمش.

دخترتان:گفتند برای فردا آماده باشد.

شما : حالا می گی؟یک بار دیگر کاغذ رازیر و رو می کنید.چندتا دستور برای درست کردن مایعی که با آن حباب بسازند. آب مقطر یک لیتر !! گلسیرین سه چهارم پیمانه !!!...آخه دختر جان این موقع شب این ها را از کجا بیاورم؟

این دفعه نمی بری تا دفعه ی بعد یادت باشد به موقع کارهایت را انجام دهی.

در حالی که دستتان از اشک خیس می شود ، دخترتان می گوید : فردا بخر و به مدرسه بیاور.یا برای خانممان بنویس که یک روز وقت کمی برای تهیه ی این مواد بوده.

ادامه ی مطلب


خاطره ی مادرانی که وسایل جا مانده ی بچه ها را به مدرسه می آوردند و شما به عنوان معاون مدرسه آرزو می کردید هیچ وقت این کار را نکنید، از جلوی چشمتان می گذرد.

شما: نه ! من اصلاً این کار را نمی کنم.

اشک ها روی دستتان می ریزد و خواب را بر شما حرام می کند.

من چه کار کردم؟یک قرص جویدنی ویتامین c را توی دهانم گذاشتم صدای خردشدن قرص روی روکش دندانم و ترشی چندش آورش خواب را از سرم پراند.یک فرمول جدیداز خودم درآوردم.

صابون گلسیرینه را رنده کردم ، سفیده ی تخم مرغ را هم زدم.یک قاشق روغن ذرت ، سه لیوان آب جوشیده ی سرد شده و سه قاشق صابون مایع را هم زدم .طبق گفته ی معلمشان ته یک بطری را قیچی کردیم.توی کاغذ نوشته شده بود یادتان نرود از مراحل کار عکس بگیرید و به مدرسه بیاورید.عکس هم گرفتیم.

مینا مشغول حباب بازی شد و من مشغول شستن ظرف ها و جمع کردن آشپزخانه.

مسواک هم زدم این هم مدرکش نیشخند