سر طاس بخت راست

اکرم خانم را می شناسی ؟

بله !

با آن پای چلاقش چه طور خودش را به شوهرش انداخت!

آخه سرش طاسه و بختش راسته!

یعنی شوهرش قبل از ازدواج هیچ کدام را نمی دانست؟

نه.

پس چه طور اعتراض نکرد؟!

اعتراض که نکرد هیچی ،کلی هم منت کشید که سنش بیشتر از خانم است و خانم چه خواستگاران جوان و رعنایی را رد کرده تا با او ازدواج کرده.

دوستم می گفت که مادر بزرگش می گفته :یک چوپانی نصف گله اش را می فروشد تا با خانمی ازدواج کند .یک روز سر زده به خانه می رود، می بیند خانم در حمام است و مو یی که تا حالا آن قدر قربان صدقه اش می رفته کلاه گیس بوده.خانم کلی هول می کند که رازش برملا شده و درفکر چاره بوده که چوپان جلو می رود و با کلی ذوق می گوید :

حالا تو کچلی و این قدر خوشگلی اگر مو داشتی چی بودی ؟