اگر رفتید سر مزار امیر کبیر من را دعا کنید مرد بزرگی بوده. از کاشان زنگ زده بودیم تا سلامتی مان را اطلاع دهیم .که این درخواست از ما شد.

فردا صبحش باغ فین بودیم .با آن ازدحام جمعیت نوروزی یک موبایل را کرایه کردیم که کد هر محل باغ فین را وارد می کردی اطلاعات آن جا را می گفت .101 ، 102 ، . . . ، 111 اینجا حمام فین است.وای چه صفی برای بازدید از حمام بود ! از خیر دیدن حمام گذشتیم ولی من زیر یک درخت سرو ایستادم و یکی یکی کدها را وارد کردم و گوش دادم : حکم قتل امیر که نوشته شده بود توسط سوگلی ناصرالدین شاه وبه اصرار مهداولیا به امضای شاه رسید... به امیر گفتند خلعت آوردیم تا به صدارت برگردی به حمام برو ...دلاک رگ امیر را زد  ولی طاقت نیاورد به میر غضب اشاره کرد و او دستمال ابریشمی خیسی را در دهانش فرو کرد تا جان داد.

اگر دستمال کاغذی هایم تمام نشده معلوم نبود تا کی زیر آن درخت سرو می ماندم و به چه کسانی که فکر نمی کردم.

و این جمله ای که می گفتند امیر با خونش نوشته :

روزگار است این که گه عزت دهد گه خوار دارد                                                                                    چرخ بازیگر ازین بازیچه ها بسیار دارد

یک کتاب راجع به امیر کبیر از آن جا خریدم کلی کتاب را زیر و رو کردم تا فهمیدم که امیر را در کربلا دفن کردند و من نمی توانم سر قبرش بروم و برای کسی دعا کنم.

و من نفهمیدم ناصرالدین شاه واقعاً چه طور آدمی بوده ؟ چه قدر خوب ! و چه قدر بد! با آن سن کمش از امیر پشتیبانی کرد و حتی خواهرتنی اش را زن دوم او کرد تا درباریان  که می گفتند امیر از خانواده ی سلطنتی نیست  ساکت شوند وحد اقل سه سال و اندی امیر توانست هر کاری صلاح می داند انجام دهد و آخرش معلوم نیست در چه حالی در سنی کم ترازبیست سال از او امضای حکم قتل امیر را گرفتند.

و جواب سوال مینا را هم در این مورد و بسیاری موارد دیگر راجع به قدرت و این جور مسائل نتوانستم بدهم.