دیروز رفته بودم منطقه شانزده ،یعنی محل کار سابقم.سال هشتاد و هفت یک وام ششصد هزار تومانی از بانک صادرات گرفته بودم که بالاخره قسط هایش را تمام کردم .اگر بازنشسته نشده بودم خود به خود از حقوقم کسر می کردند ولی این جوری مجبور بودم هر ماه برای هفده هزار تومان قسط به بانک بروم یا قسط چند ماه را یک جا بدهم .خلاصه با هفت هزار و چهارصد و ... جریمه دیر کرد که از من هشت هزار تومان گرفتند پرونده ی این وام بسته شد.

خوب تا آنجا رفته بودم نمی شد که به دوستانم سر نزنم.در نتیجه با سوار شدن یک اتوبوس و یک تاکسی خودم را به مدرسه ی سابقم رساندم .خدا را شکر حال همه خوب بود و جمع دوستان تغییر زیادی نکرده بود.بعد با سرویس همکاران تا نزدیکی های خانه آمدم که یک ساعت ونیم طول کشید!این بازنشستگی عجب نعمتی است !