اتاق دوستام تو زیر زمین بود.اینم یه جور خوابگاه بود.


یه ساختمان که با دیوارهای پیش ساخته ی گچی از هم جدا شده بود.

موقع چای توسالن زیر زمین جمع می شدیم.

کتری می جوشیدو من دستگیره خودمان راپیدا نمی کردم.

یک دستگیره دیگر برداشتم.چای را دم کردم .دستگیره را بالا بردم تا صاحبش آن را ببیند ومثلا اجازه بگیرم .

از اشاره دیگران فهمیدم مشکلی در کار است.والبته از سوختن خودم چون با دستگیره کتری راگرفته بودم وموقع بالا بردن ...

همان شب دستگیره را در اتاق صاحب دستگیره ای که برداشته بودم دیدم.