الان یک فرصت کوتاه برای نوشتن پیدا کردم ! فکر کنم تا آخر تابستان اینجوری باشد.

این بازی ویزارد 101 که بچه ها نوبتی بازی می کنند در زمان فراغت من کامپیوتر را اشغال می کند.جالب اینجاست که بعضی وقت ها باید بیایم و بازی شان را تماشا هم بکنم. گاهی هم سخنرانی هایشان در این باره را گوش بدهم.

روز عید مبعث می خواستم از دلتنگی هایم در آن روز از این که هفده سال پیش چه قدر پشت در بیمارستان نگه داشتندم و من(از همدان برای ملاقات آمده بودم تهران ) چون راه و رسمش ! را بلد نبودم یک ساعت دیرتر به ملاقات پدرم رفتم .بدترین خاطره ای که از یک عید داشتم را می خواستم بنویسم ولی پدر جاری ام فوت کرد و از صبح تا شب مشغول شدم .و شما از خواندن آن راحت شدید.