دیروز روز مادر بود.پریروزش هم تولد مینا .امتحانات سپهر هم ادامه دارند.

پارسال همین وقتها بود که آمدیم این خانه تا خانه مان را بسازند.هنوز یک سال دیگر تا ساخته شدن خانه مان باقی مانده ولی صاحب خانه ،خانه اش را می خواهد و ما یک اسباب کشی اضافی را انجام می دهیم.همه ی برنامه ها به این ختم می شود: حالا بذار اسباب کشی تمام بشه بعد.تا چند روز دیگر جابه جا می شویم و بعدش من نمی دانم کی دوباره بتوانم اینجا بنویسم.