سپهر می گوید: مامان چرا (مثلاً)علی این قدر از آقای ... معلم ... خوشش می آید یا خوشش نمی آید و باز هم دور و برش می چرخد و برایش تخته پاک می کند و به حرف های بیمزه اش می خندد.

می گویم نمره اش چند شد؟

 می گوید: با اینکه اصلاً کار نکرد ،هیجده !

می گویم : یادت هست مریم یک اصطلاح راجع به این جور بچه ها داشت "جل منگنات"

این زندگی به روش جل منگناتی هم یک جور زندگی است که بعضی هاتا آخر عمر  ادامه اش می دهند مثلاً با مدیر اداره با پدر زن  و هرچه پیشرفت کنند با مقام بالاتر از خودشان اگر خوب کارشان را بلد باشند خوب هم پیشرفت می کنند.دلیلش هم این نیاز آدم به شنیدن تعریف و تمجید و ابراز علاقه از طرف دیگران است.خیلی وسوسه کننده است حتی اگر بدانیم که طرف دروغ می گوید باز هم از این کارش لذت می بریم.

به قول مرحوم شاواجی: (مادر بزرگم) دانم که به دل دوستم نداری قربان محبت زبانت!

خلاصه سپهر جان من نمی گویم "جل منگنات "باش ولی این هم یک روش زندگی است که در تمام مراحل زندگی از مدرسه تا زندگی خانوادگی کاربرد دارد و موفق است.اگر به جایی رسیدی مواظب "جل منگنات "ها باش چون اگر فایده ای برایشان نداشته باشی به چشم برهم زدنی تغییر موضع می دهند.

حالا با خودم فکر می کنم  خودم چقدر این موضوع را رعایت می کردم ؟