چند روز پیش خانواده ات نهار به خانه ی ما آمدند.می خواستم برای محمد پیتزا درست کنم ، خمیرش ور نمی آمد.برنج را صاف کرده بودم که مهمانها رسیدند و گفتم حالا میوه بخورید تا غذا حاضر شود.

خمیر را پهن کردم و رویش مخلفات را چیدم .

مامانت هم نرسیده مشغول شستن ظرفهای متعدد آشپزی من شد.پیتزا را توی فر گذاشتم زیرش برشته شد.

 

گریل را روشن کرده بودم که رویش هم برشته شود ولی خیلی طول کشید و من مشغول درست کردن ماهی شدم .

 با یک دهن کجی به پیتزا گفتم حالا تو برشته نشو.وقتی کارم تمام شد دیدم خیلی برشته شده!

اما دلم نیامد آش رشته درست کنم چون تو نبودی.