می خواستم کوپن 568 را بگیرم ، بله کوپن روغن نباتی قبل از انقراض کلیه ی کوپن ها.

توی صف ایستاده بودم یک خانم آمد شماره ی کوپن را از من پرسید و ایستاد جلوی من داشتم فکر می کردم یعنی من را ندید ؟ روغنش را گرفت و رفت. دستم را باکوپن ها(ما ومامان)  به طرف فروشنده دراز کرده بودم .یک دفعه شنیدم: فروشنده می گوید جان؟  

با تعجب دور و برم را نگاه کردم بله یک خانم آن طرف ایستاده بود .بعد خانم فرمودند: روغن ... گران شده؟و فروشنده توضیحات لازم را به ایشان دادند. کلی گذشت تا آقای فروشنده به بنده نظری انداختند و گفتند ببخشید حاج خانم.(مجانی حاج خانم هم شدم )جامد می خواهید یا مایع ؟ گفتم مایع .و داشت یک حلب روغن جامد را روی پیشخوان می گذاشت .که گفتم: آقا مای... در همین جا خانم شروع کردند : نیم کیلو قند یک روغن ...چاره ای ندیدم جز این که یک نگاه معاونی (ناظمانه ) به او بکنم.هرچند که سنش تقریباً با من یکی بود و فقط کمی....گفت: خانم ببخشید نوبت شما بود؟

گفتم :تقصیر شما نیست انگار امروز من دیده نمی شوم.

و به این ترتیب یک بار دیگر سمندر شدم.