چهارمین فنجان چایم را خوردم شاید بتوانم هضمت کنم.

چرا مثل اسفند روی آتش بودی ؟

از وقتی آن فنجان چای را توی دفتر دبستان برایم گرفتی عطشم تمام نمی شود.

کلاسداری ات خوب بود .مثل همیشه مثل آن موقع که برگه ی ارزشیابی ات را توی هنرستان برایت پر می کردم.مثل همان موقع که توی کلاس های ضمن خدمت word را برای  ما تدریس می کردی.

چرا فکر کردی تدریس جلگه و جویبار برای پسرهای کلاس چهارمی با رایانه کار درجه یک فرق می کند ؟

من فقط مژگان بودم که آمده بود لیلا ، لیلای رسمی شده را ببیند.