گفتم خدایا کجای دنیایی ؟

آیا بربال شاپرکی سواری

یا به روی ابری شناور

از کدام قبیله ای

و بر کدام اسب می تازی

بر کدام قله ایستاده مرا نظاره می کنی

قضاوت می کنی  عدالت می ورزی

و حکم می رانی

که اینگونه هوای مرا داری ؟!

خدایا هر کجا که هستی

بر بال شاپرک ... ابر شناور ... یال اسب بی قرار

بالاترین قله ... جذر و مد دریا ... شکوه جنگل

میان کیفم .. درون زنبیلم .. گوشه دلم

آشپزخانه ام .. کنج باغچه ام

هر کجا هستی ای خدا

سخت می بوسمت

که اینگونه هوای مرا داری !

.

.

.

مژگان : یعنی من دیگه چیزی می تونم بگم؟