دیروز از جلوی دبیرستان پسرانه رد می شدم .زنگ تازه زده شده بود وبه خانه می رفتند.چندتا از آنها سیگار به دست از جلویم رد شدند .من حتی نوع نگاهم عوض نشد.اصلاً برایم مهم هم نبود که با این سن وسال چرا یکی یک سیگار روشن دست هر کدامشان است. وجود من هم اصلاً برایشان مهم نبود انگار که اصلاً من را نمی دیدند.

با آنها سوار اتوبوس شدم .یاد زمانی افتادم که چقدر رد شدن از جلوی پسران این سن و سال برایم سخت بود .حالا به راحتی از دیوارشان رد می شدم.

می خواستم از اتوبوس پیاده شوم ، جلوی یک دبیرستان دخترانه بود .دخترها می خواستند سوار شوند آنها هم مرا نمی دیدند مجبور شدم چشمانم را ببندم و نامرئی شوم واز دیوارشان رد شوم باز هم انگار آنها مرا نمی دیدند.