دانش آموزبودم.


 

برف زیادی باریده بود.کلاس سردی داشتیم بایک بخاری چکه ای

رفتم تو حیاط یخ زدم وبرگشتم .با مسخره بازی وارد کلاس شدم وگفتم :چه هوای گرمی وخودم راباد زدم.

از اشاره بچه ها فهمیدم اشکالی تو کار هست .

خانم ناظم(حالا معاون)حرفش راقطع کردورفت.

گفتم:چی شد؟

گفتند:داشت می گفت هوا اینقدر سردنیست که شما میگید.

 حالا که خودم ناظم شدم و زنگهای تفریح روزهای سردبه کلاسها سر می زنم یاد جوانی ام می افتم.