بیشتر ما معلم ها عادت داریم هر جا که می رویم معلم باشیم .حتی اگر یک بنده ی خدا آدرس هم بپرسد تا از یادگیری کاملش مطمئن نشویم ول کنش نیستیم.اگر یک حرف اشتباه بشنویم تا تصحیح نکنیم دست برنمی داریم.یعنی یک جریان ناخودآگاه در ما به راه می افتد که فقط با حرف زدن خاموش می شود.حتی اگر یک کامنت یا پست جدید اینترنت ببینیم و جواب ندهیم خودمان را می خوریم .وای به حال همسر و بچه ها که اشتباهی بکنند ، معلم که آرام نمی نشیند.

یک روز یک نفر گفت: سعی کن معلم شوهرت نباشی .

حالا هر وقت هر جا می خواهم معلم بازی ( واز آن بدتر ناظم بازی) در بیاورم اول یاد نصیحت آن بنده ی خدا می افتم لبخندی می زنم و فکر می کنم این شاگرد تحمل درس من را دارد یا نه؟

شاید هم نداشته باشد و من باز هم به کار خودم ادامه بدهم.