ظاهراً کارهای نصفه نیمه و از این شاخه به آن شاخه پریدن مربوط به دوران نوجوانی است اما من هم یک کار نصفه از ده سال پیش تا امسال داشتم و همیشه حرص می خوردم .یک نصفه پشتی از دوران قبل از ازدواج روی دار قالی. یادش به خیر هنوز کمی از آن را نبافته بودم که  همسر گرامی پیدایش شد و دیگر فرصت زیادی برای بافتن نداشتم .چند سال رفتیم بندر عباس و با خودمان نبردیم.بعد از برگشتنمان بچه ها و کار مدرسه و تنگی جاو... اجازه ی بافتن بقیه اش را نمی داد. بالاخره بازنشسته شدم و تصمیم گرفتم بقیه اش را ببافم ولی نقشه اش را یک جایی پنهان کرده بودیم که خودمان هم پیدایش نمی کردیم تا اینکه در اسباب کشی پیدا شد .ولی در این خانه جای تکیه دادن یک صندلی اضافه هم نبود چه برسد به دار قالی .پس بالاخره دادم کار نصفه ام را یک نفر دیگر تمام کرد .هرچند که دیگر آن لذتی که باید از تمام شدنش می بردم،نمی برم ولی از یکی از کارهای نصفه نیمه ام راحت شدم.

پشتی و نقشه اش