فرنی زعفرانی

ماه رمضان امسال در حال تمام شدن است .

چند سال پیش  باید ظهر ها غذا را دهان مینا خانم می گذاشتم .کم کم یاد گرفت تنهایی غذایش را بخورد .امسال توی آشپزخانه یواشکی می نشست و نهارش را می خورد و من در جایی استراحت می کردم .بوی املت پیچیده بود و من را به بوی رب پزان های سالهای پیش برده بود.رب های آفتابی مرداد ماه .بوی رب همسایه هاکه انگار هیچ وقت تمام نمی شد.بوی خانه ی دایی ام دبه های بزرگ که خیار شور و رب توی آنها درست می کردند.گوجه فرنگی هایی که پدرم توی باغچه می کاشت. گوجه فرنگی تازه که وقتی مینا را باردار بودم تنها هوسی بود که می کردم.

حالا مینا توی آشپزخانه نشسته و می گه مامان املت غذای کارگرهاست؟

پی نوشت :آدرس فرنی زعفرانی http://mozhganamini.persianblog.ir/post/145/