عروسک شانس

ادامه مطلب


به مینا گفته بودم این جا آخرین جایی است که دنبال سر مدادی عروسکی خواهیم گشت .عروسکی که در کمد جوایز مدرسه دیده بود ودیگر هیچ کدام از عروسک ها در نظرش جلوه ای نداشت.نمی دانم این کمدهای جوایز برای تشویق بچه هاست یا تنبیه پدر مادرها کمد مدرسه ی سپهر که دیگر هیچ ! امتیاز نفر دوم شدن در آزمون اندیشمند مثلاً پانزده امتیاز است و گرفتن یک وسیله ی کوچک هشت صد امتیاز، که معمولاً کسی به آنجا نمی رسد و بچه ها آخر سال با یک پاک کن و تراش یا مداد از سر کمد بر می گردند.شاید هم کمی بیشتر.

کتاب های شهر کتاب را ورق می زدم که دیدم مینا روی زمین زانو زده و به یک شیشه ی دهان گشاد زل زده است .چشمانش برق می زد و از خوشحالی نمی دانست چه بگوید.گفتم: از روی زمین بلند شو !گفت :مامان اینهاش.شیشه را برداشتم روی پیشخوان گذاشتم وگفتم : حالا جدا کن وبردار.

فردا ظهر مینا خوشحال و خندان از مدرسه برگشت و گفت: مامان من یک عروسک شانس دارم. من هم که سر مدادی را فراموش کرده بودم گفتم:بالاخره مدرسه جایزه داد؟اصلاً عروسک شانس دیگر چه جور موجودی است؟مینا همان سر مدادی را نشانم داد و گفت :امروز املا ، آزمون و ریاضی را بیست شدم.گفتم این حرفها دیگه چیه ؟زحمت کشیدی و نتیجه ی زحماتت را گرفتی . من جمله ی معروف( تو زحمت کشیدی...) را گفتم حالا تا چه حد باور داشته باشد،نمی دانم.