اگر وزیر شطرنج بودم چه بلایی سرم می آمد؟

من یک وزیر سفید شطرنج هستم.صاحبم یک پسر خنگ است که هر وقت شطرنج بازی می کند، سفید می شود و اولین مهره ای که از دست می دهد من وزیر هستم.

ادامه مطلب


فکرش را بکنید ؛البته به غم انگیز بودنش نه بلکه به سرنوشت اعلی حضرت شاه بزرگ سفید . شما حتی نمی توانید حدس بزنید که این پسره در چند حرکت مات می شود.بهترین رکوردش در چهار حرکت است. از این پسره بگذریم،همیشه بعد از بازی من را شوت می کند توی سطل آشغال ؛ بعد از چند دقیقه به پدرش می گویدکه «بابا! باز هم وزیر سفید مرا برداشتی؟ اگر تو هم وزیر می خواهی برو یک شطرنج برای خودت بخر!»

پدر بدبخت هم می پرد درون سطل آشغال و چون شنا بلد نیست به عمق آن می رود و یک ساعتی در آنجا می گذراند.بعد از یک ساعت زنش می گوید :«شوهرم کجایی؟» پدر پسر خنگ می گوید:«جایت خالی ،توی هتل پنج ستاره ، ولی عجب استخری دارد!» مادر پسر خنگ:«حالا بدون من می روی هتل؟» شوهر:«بابا هتل کجا بود. دنبال مهره ی شطرنج این آقا پسر می گردم.آهان پیدایش کردم.»

اه اه ! هیچ وقت آن لحظه را فراموش نمی کنم ، بوی عرق اصیل مردانه و بوی آشغال ها .فکرش را بکنید ، وقتی داشتم به جعبه ی شطرنج برمی گشتم ، از بوی بدم اسب ها و فیل ها رم کردند و با اردنگی ، به بیرون پرتم کردند و نفهمیدم کجا افتادم . هنوز هم نمی دانم کجا هستم ، فقط می دانم ، دارم دور دنیا را می گردم.

پی نوشت : این انشا ها را باید در کلاس بنویسند و همان جا معلمشان ببیند و نمره بدهد.