ار موبایل فروشی که در آمدیم،با خودم گفتم : سیم کارتش را که سوزاند ،عینک هم که درست حالا که من عینکم را گرفتم ،سفارش دادیم ،این هم گوشی که از همان جایی که پارسال خریدیم ،دوباره همان مدل را خریدیم .زخم های صورتش که حدودا" دو سه روزی طول می کشد تا خوب شوند .یک بسته دستمال کاغذی هم توی ماشین می گذاریم که به قول سپهر جناب دزد باعث شد بچه ها با اشکشان تمامش کنند.

این ها همه به خاطر این بود که یک موتور سوار محترم !

ادامه مطلب


وقتی همسرم با گوشی حرف می زده و( یک راننده خودرو محترم! توی پیاده رو پارک کرده بوده )می خواسته از خیابان دوباره به پیاده رو برگردد گوشی را از بیخ گوشش می قاپد!وقتی دنبال موتوری می دود عینکش را هم یک انسان فداکار دیگر ! برمی دارد و عینکش هم ...

بله داشتم با خودم می گفتم:فروشنده ی موبایل گفت که احتمالا" گوشی را اوراق می کنند.

عینک را چه کار می کنند؟چقدر پول به موتور سوار می رسد؟

چقدر طول می کشد تا این اعصاب خردی ما درمان شود؟ پاسخش اولین قطره ی باران بود که روی صورتم چکید همسرم گفت سریع تر برویم به ماشین برسیم و شروع کردیم دو ماراتن زیر باران . می دانستم باران بهاری آن هم به این درشتی زود بند می آید و باید کناری بایستیم تا حداقل باران ملایم تر شود ولی همچنان زیر باران می دویدیم.از کفشهایم آب جاری شده بود ولباسهایم به تنم چسبیده بود ولی می خواستم باران همه چیز را بشوید و ببرد .وقتی که نزدیک ماشین صورتم را به طرف آسمان گرفتم تا شدت باران را ببینم ، مطمئن شدم همه چیز شسته شد ورفت.

به خانه که رسیدیم باران بند آمده بود. بچه ها در را باز کردند،گفتن: برای ما چیزی خریدید؟

 گفتم :یه مامان خیس عینکی می خواهید؟