پریروز مینا تا از مدرسه رسید رفت جلوی آینه و برگشت پیش من و گفت: مامان دندون درآوردم.دهانش را باز کرد سرش را خم کرد تا من دندانش را پشت دندان پیش شیری پایینش ببینم.

من که در آرزوی چرت بعد ازظهر بودم ،گفتم :عصر می رویم دندان پزشکی ،خانم دکتر دندان شیری ات را بکشد.به یاد دندان پیش بالایی خودم ودندان پیش پایینی سپهر افتادم.پس این موضوع هم ارثی است.ای بابا دندان افتادن ما هم خرج دارد.

رفتیم دندان پزشکی و خانم دکتر با دو حرکت دوتا دندان مینا را کشید و مینا که تا حالا از خیل هما دختر خنده روها جا مانده بود در یک لحظه با دو تا جای خالی به آنها پیوست .

شب مینا می گفت: مامان چرا خانم دکتر دندانهایم را نداد؟

ادامه مطلب


گفتم: دندان هایت را می خواستی چه کار کنی؟ و صدای تق تق دندان خودم توی قوطی کبریت که سالها نگه داشته بودم (نمی دانم برای چی)تا جنگ زده شدیم و کلیه وسایل و دلبستگی های بچگی ام را در خانه مان جا گذاشتم وصدای مامان که همیشه از دست گلها وسنگها وخرت وپرتهایی که جمع می کردم کلافه بود، در گوشم پیچید.

مینا گفت: دوست دارم.

(دل کندن سخت تر از دندان کندن است.متفکر)

سپهر هم دندان آسیای شیری اش دیروز افتاد و آن را نگه داشت.

بعدا" نوشت : مینا: مامان من می خواستم دندانم را زیر بالشم بذارم ،پری دندون برام کادو یا پول بذاره .

من: مینا جان من اون پولهای پری دندون را دادم خانم دکترچشمک