پارک جمشیدیه

پس پریروز بعد از ظهر کفش وکلاه کردیم ورفتیم نیاوران، کاخ ببینیم .صبح توی خیابان چندتا جوان چندتا بروشور راجع به جاهای دیدنی تهران را جدا جدا نوشته بودندبا یک کارت تبریک از طرف شهردار و انجمن شهریاران جوان ونوشته بود ساعت بازدید کاخ موزه ی نیاوران تا هفت ونیم است .ماهم که همیشه دقیقه ی نودی هستیم ،ساعت شش آنجا بودیم و در ورودی که بسته بود جلوی در خروجی گفتند تا ساعت پنج در ورودی باز است.

فردای آن روز زودتر راه افتادیم و بله از در ورودی توی صف بلیط رفتیم.گفتم کارت بازنشستگی قبول می کنید؟(خودم ندارم،گفتند تو هنوز شش ماه است که بازنشسته شدی زود است کارت بگیری) گفتند:نه توی این شلوغی کارت  قبول نمی کنیم.

ادامه مطلب


خلاصه مهمان مهمانمان شدیم ورفتیم بقایای کاخ را از پشت شیشه ها دیدیم.

نم نم باران شروع شده بود و فرش سبز چمن ها با گلهای زیبای قاصدک ومینای چمنی را زیبا تر می کرد،دولا شدم از توی چمن ها یک کل مینای کوچک چیدم ومینا را صدا کردم. مینا داد زد: مامان گل نچین.گفتم این هم یک نوع مینا است.یاد درس تکنولوژی آموزشی دوران دانشجویی افتادم یکی از کارهای عملی ام کشیدن مینای چمنی(بلیس پرنیس)  روی تلق بود ،چه کسی  می دانست اسم دخترم را مینا خواهم گذاشت. من از بیرون کاخ ها بیشتر از داخلش خوشم آمد.یاد فیلم هایی که در نیاوران بازی کرده بودند افتادم چه کسی از آینده خود خبر دارد؟وقتی از آنجا خارج شدیم باران شدیدتر شده بود.

با سماجت کامل زیر باران همه را به پارک جمشیدیه بردیم.دوتا چتر توی ماشین ها بود ولی همه دلشان می خواست زیر باران خیس شوند.از زیبایی پارک زیر باران هرچه بگویم کم است.جایی برای درک بهار

همه خیس از پارک خارج شدیم ومن چشمم به در اردوگاه باهنر افتاد .گفتم دو سال پیش من معلم نمونه شدم توی این اردوگاه یک نهار یک خودکار ویک رز مصنوعی دادند وگفتند پاداش را بعدا" می دهیم .هنوز که هنوزه پاداش معلم نمونه های سال هشتاد وهفت را نداده اند.گفتند بودجه نداریم.سپهر گفت : امتیاز هم دادند؟ گفتم :بله یک تشویقی هم دادند.