وقتی زیر باران توی ترافیک گیر کردی .تو صف بلیط مترو کلافه شدی.سرپاایستادی وخانم بغل دستی پاشنه ی چکمه اش را روی میخچه ی پات گذاشت .صندلی روبه رویی خالی شدو یه نفر پرید وجای تو نشست .بعد تو صف پنجاه نفری سواری ایستادی وبه ناچار  آخر ون جات شد وخواستی وسط مسیر پیاده بشی.همین جوری که داری بقیه مسیر را پیاده میری نگاه کن ببین یک نفر توی گذر پر از آب باران چهار تکه آجر گذاشته که موقع رد شدن آب توی کفشت نره .