فکر کنم پارسال بود با همکارم توی دفتر نشسته بودیم که نماینده و یکی از همکلاسی هایش وارد شدند . نماینده که می خواست زودتر برگردد گفت :خانم اینا با هم دعوا می کنند .گفتیم :کیا؟ گفت:این ومحبوبه .یک دفعه محبوبه خانم با چادر نماز وبدون فرم مدرسه از نمازخانه تشریف آوردند.

کجا بودی ؟!چرا زنگ نماز نماز نخواندی؟

از خانم اجازه گرفتم  .(کلا"جلسه ای نبود که از همکاران نخواهیم ساعت کلاس اجازه ی  خروج به کسی ندهند مگر خیلی حیاتی کلافه)

 

بقیه در ادامه ی مطلب


این چهار هزار تومان به من بدهکار است ونمی دهد.

چرا ؟

هیچی .همین جوری .

مادر دانش آموز بدهکار تشریف آوردند.من از دست محبوبه شکایت می کنم اینا چیه برای دختر من آورده ؟ببینید .یک کاغذ مچاله شده به طرف ما دراز شد .اینجا مدرسه است یا...؟

اشک هردو دختر درآمده بود .خانم من می خواستم مامان وبابام مرا دوست داشته باشند اینقدر به من گیر ندهند.گفتم محبوبه از خاله اش یک دعا برایم بگیرد حالا هزار تومن از پولش را دادم بقیه را بعدا" می دهم ولی محبوبه صبر نمی کند.

من نعل اسبی که روی کاغذ کشیده شده بود با کلمات اجغ وجغش را نگاه کردم هر چند زبان رمالی بلد نبودم ولی اسمهایی که گوشه های نعل نوشته شده بود خواندم از کی تا حالا اسم بابای شما احمد ابن مریم است؟