نسخه هارا گرفته وبا سه دفترچه راهی داروخانه ی کلینیک شده بودیم .که چشم بنده به تبلیغات داروهای تقویتی و بروشورهای مختلف کرم وشامپو و... افتاد.گفتم :راستی من چند وقت است که ... هنوز حرف از دهانم بیرون نیامده بود که مینا دستم را گرفت و گفت :بیا بیا! من را به سمت مطب دکتر کشید و جلوی دکتر برد و گفت :حالا هر چی گفتی اینجا بگو!

منم که از کار مینا خنده ام گرفته بود.گفتم چند وقت است که ...دکتر گفت خوب حالا یک آزمایش کلی می نویسم.بالاخره جواب آزمایش را گرفتم وهنوز دکتر آن را نگرفته بود که گفت: شماعفونت معده دارید،دو هفته دارو می خورید خوب می شوید.هیچ ناراحتی ومشکلی نداشتید؟