نمی دانم چرا بعد از چند دور سرماخوردگی در خانه ی ما این بار که دکتر می رفتیم دلم را به دریا زدم و دفترچه ی خودم را کنار دفترچه ی مینا توی کیفم گذاشتم.تا پارسال که اصلا"فکر نمی کردم حق مریض شدن واستراحت کردن دارم .وقتی که معلم بودم تصور تعطیلی کلاس دلم رازیر و رو می کرد .باورتان بشود یا نه چندسال پیش  زونا گرفتم از دکتر تقاضای برگه ی مرخصی نکردم او هم چیزی نگفت.البته آن موقع ساعات کاری ام خیلی کم بود.وقتی که معاون شدم اصلا" محال بود به استراحت فکر کنم.پارسال که مینا گوش درد گرفت یک روز مدرسه نرفتم وطفلک آنقدر خوشحال شد که تا ظهر برایم شعر ساخت و آواز خواند و اصلا" گوش دردش را فراموش کرد.چند روز پیش وقتی با مینا وهمسرم سه نفری رفتیم دکتر ،نفر سوم بودم آنها از عطسه و... گفتند .من که هنوز سرم درد می کرد گفتم سرم درد می کند و لی دیگر هر چه فکر کردم بقیه ی چیزها را فراموش کرده بودم .یه کمی از احوالات بقیه تقلب کردم گفتم آبریزش بینی هم داشتم .به زور جلوی خنده ام را گرفته بودم توی دلم گفتم :ای بابا من یادم رفته بود حق مریض شدن ندارم.