فکر کنم باید این را جای دیگری می نوشتم .ولی اینجا می نویسم.

وقتی به تولد خودم فکر می کنم ،یاد ماهی قزل آلا می افتم .مادرم درشهریور سال چهل وهفت خودش را به زحمت از آبادان به زادگاهش همدان رساند تا من را به دنیا بیاورد.چون هوا گرم بود وکسی حاضرنبود برای کمک به ایشان تا آنجا بیاید. این باعث شد که محل صدور شناسنامه ومحل تولدم همدان باشد.واگر زمستان بدنیا می آمدم الان محل تولدم آبادان بود.(ویک سال دیرتر دیپلم می گرفتم و احتمالا"یک سال دیرتر کنکور قبول می شدم ویک سال دیرتر ...ودیگر نمی توانستم با بیست سال سابقه بازنشستگی پیش از موعد بگیرم.)

 بعدش هم به آبادان برگشتیم وآنجا به من می گفتند همدانی .کلاس اول راهنمایی را آبادان ،(شروع جنگ ایران وعراق)دوم راهنمایی را تهران ( ازاینجا به من می گفتند جنگ زده)،سوم راهنمایی را همدان( هنوز هم اسم من جنگ زده بود)خواندم.چهار سال دبیرستان هم همدان بودم.فکر کنم وقتی بمب باران شهرها ومخصوصا"موشک باران همدان شروع شد دیگه به من نگفتند جنگ زده،فقط یادمه یکی بهم گفت: گرگ باران دیده.

چهار سال دانشگاه هر چند که کارت مخصوص دانشجویان جنگ زده را داشتم ویکی دو بار به من شکر وبرنج دادند ولی هم کلاسی ها من را همدانی می دانستند.قطع نامه  صلح که امضا شد دیگر رسما"همدانی شدم.