یادم می آید خوابگاه ما که یک سالن غذاخوری نزدیک ترمینال مینی بوس ها بود .وخیلی سریع با دیوارهای پیش ساخته ی گچی تبدیل به اتاق های خوابگاه شده بود.اتاق های وسط پنجره داشتند اما به اتاق بغلی ،یعنی منبع نور فقط لامپ مهتابی (که من از نورش متنفر بودم)خود اتاق و دو اتاق مجاور بود.چهار نفر داخل اتاق اختیار مهتابی خودشان را داشتند ولی دوتا اتاق مجاور را نه.در هم به یک راهرو دراز وتاریک باز می شد ولی برای رسیدن هوا در همیشه باز بود.سعادتمند کسی بود که اتاقش در طبقه ی بالا یا مجاور دیوار کوچه بود.واز همه بدتر اتاق های زیر زمین بودند.علت وجود این خوابگاه هم بروز پاره ای مسائل برای دانشجویان خارج از خوابگاه ها بود .چون قبلا"فقط یک سال خوابگاه می دادند.یک سری خوابگاه در حال ساخت نزدیک دانشگاه بود که ما از شروع تحصیلاتمان کارگران مشغول به کار را دیدیم آخرش هم پایانش را ندیدیم.فکر کنم چندین سال بعد ساخته شد ولی مشکل آب داشت.اصلا" برای چی این حرفها را زدم؟فقط به خاطر جمله ی ناب مسئول امور دانشجویی که گفته بودند :"اگر اینها (دانشجویان رشته های دبیری)از حالا خوابگاه خوب داشته باشند .پس فردا نمی روند مناطق محروم تدریس کنند."

حالا چه ربطی به پست قبل (باز هم جلسه )داشت.خودتان بخوانید وببینید اصلا" ربط داشت یا نه.