هفته ی پیش بود که مینا گریه کنان از پله ها با لا آمد و من هراسان پرسیدم چی شده؟ همش تقصیر باران بود.چی ؟گفت تو بلند نگفتی باران نم نم آمد .خانم هم بهت شکلات نداد.من درست خواندم خانم" نم نم" را نشنیدبه همه ی کلاس شکلات داد به جز من.استنباط بنده :

الف-باران همکلاسی مینا است.

ب- مینا در خواندن نم نم اشکال داشته و کلا" روخوانی اش برای !n کلمه که با یاد گرفتنn تا حرف باید بلد باشد به خوبی املایش نیست.ولی حاضر نیست قبول کند وفعلا" گناه را به گردن باران می اندازد.

ج-تمام کلاس روخوانی شان بیست بوده وشکلات گرفته اند ومینا نوزده شده وشکلات خوردن آنها را تماشا کردهابرو

اقدامات بنده:

الف-مینا را بغل کرده وبوسیدم.

ب-یادته من تعریف کردم کلاس اول بودم اولین بار که نوزده شدم چقدر گریه کردم ولی حتی شما هم به کار من خندیدید.

ج-از باران ناراحت نباش نمره را خانمتان می دهد ربطی به او ندارد.حالا با هم تمرین می کنیم و دیگه کلمات را یواش نمی خوانی.(بعدا" تمرین کردیم.)

د-از مخفی گاه شکلات و...دوتا شکلات حسابی بهش دادم .

تا پارسال که سر کار می رفتم سپهر ومینا در غیاب من مخفیگاه ها را کشف کرده ومنهدم می نمودند ولی حالا دیگه از این خبرها نیست.